كشتي نوح در ايران پيدا شد
قبر حضرت نوح در زاگرس است
عليرضا بهداد
نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)
عكس: ماندانا عظيمي/ طرح: ساسان ضرابي
عكسها: دنياي اقتصاد، نسيم گلي
و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: اي پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نيابد اين بگفت و موج ميان آنها جدايي افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بيت من است (كه وعده لطف دادي) و وعده عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكمفرماياني. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد زيرا او را عملي بسيار ناشايست است پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي مكن من تو را پند ميدهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه ميبرم به تو كه ديگر چيزي كه نميدانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحم ننمايي من از زيانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند. و به امتهايي كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنيا دهيم آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد. (48) اين از اخبار غيب است پيش از آنكه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است. سوره هود
اولين بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوههاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه «سركشتي» به گل نشسته است. همان گونه كه گمان ميبردم برخي از صاحبنظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجهاي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه «سركشتي» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگهاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقههاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه «سركشتي» وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است.
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامهاي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقالهاي جالب نظرم را جلب كرد.
«نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دكتر علياكبر افراسيابپور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفتزده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسيابپور قراري بگذارم.
قرارمان ميشود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قناتكوثر.
خلاف تصورم معماري داخلي منزل وي كاملا امروزي است. خودش در اين باره ميگويد: زياد در خانه نيستم چون بيشتر اوقات را در دانشگاه سپري ميكنم.
شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوههاي زاگرس پيدا كرديد؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامهاي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش ميكردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام «سركشتي» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه «سركشتي» از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
رشته تحصيليتان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذراندهام. 12 جلد كتاب تاليف كردهام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير، اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشتهكوههاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشتهكوه زاگرس، كوهي به نام «گرين» قرار گرفته است. اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسياب» كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه ميگيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،آب، بند» است و به علت كثرت استفاده طي سالهاي دور از «نوح آببند» به «نهاوند» تغيير يافته است.
چگونه امكان دارد در منطقهاي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشتهكوه زاگرس توجه كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين رشتهكوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشتهكوه به خوبي نشان ميدهد كه اگر در منطقه بينالنهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصليترين ديوارهاي است كه ميتواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است. ارتفاع همه قلههاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسلهكوههاي گرين كوهي قرار دارد به نام «سركشتي»، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هماكنون به عنوان امامزاده «باباي بزرگ» مورد زيارت مردم قرار ميگيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ ميدانند يكي نوح و ديگري آدم.
يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله، از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه ميگذاشتهاند.
در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه «گرين» همان «جودي» است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره ميكند «و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد»
ميبينيد كه قرآن اشاره ميكند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهشها متوجه شدم طايفهاي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي ميكنند. هماكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي «جودي» يا «جودكي» را دارند.
آيا به غير از مشاهدههاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد. ابنفقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساختههاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفتهاند.»
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجمالبلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به اين دليل نهاوند گفتهاند كه از ساختههاي نوح (ع) است»
ابيالفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور ميشود: «نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مينويسد: «نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجملالتواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 ميخوانيم:
«نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 ميآورد:
«نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجايبالمخلوقات (سال 555 ق)كه اروپاييها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.»
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مينويسد: «نهاوند: نوح(ع) باني آن شهر بوده وآن را نوحآوند ميگفتهاند يعني
«نوح تخت» و «نوح مسند». پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»
ميبينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتابهاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفتو گو نميگنجد.
سال 79 نسخهاي از مقاله را براي بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكاييها دادم گروهي سهنفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگهاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقههاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها ميگفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفتهاند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز ميگفتند.
به غير از آمريكاييها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشتهاند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكاييها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاعداديد؟
نميدانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف هزينههاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماههاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!
هماكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان ميگويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قويتر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايرانيها بسيار قويتر است اما باز تاكيد ميكنم كار علمي تعصببردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نميتوان به قطعيت صحبت كرد.
منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافيدانان به نام پاپلي يزدي در كتاب فرهنگ آباديها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: «سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاجحيدر كه كهنسالترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد.»
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد «باباي بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرنها است كه به صورت كاروان از استانهاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن ميروند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي «چهل نابالغان» رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي ميرسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستانشناس معتبر پاي به كشورمان گذاشتهاند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيفتري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولتهايشان، توانستهاند توريستهاي زيادي را جمع كنند.
آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبههايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطورهاي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كردهام. از هر سه جنبه ميتوان ثابت كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگها به نوعي داستان نوح را شنيدهاند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام «اندري» ماجراي توفان نوح را با روايتهاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستانشناساني است كه در منطقه بينالنهرين پژوهشي انجام داده و فرضيهاي را عنوان ميكند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نميتوان در مورد وقوع اين توفان عدد داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم ميتوان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشارهاي به سال نميكند.
گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كردهايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس ميزنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد.
به اطلاع خوانندگان محترم ميرسانيم اصل مقاله جناب آقاي دكتر افراسيابپور در دفتر روزنامه جهت ارائه به هموطنان موجود است.
نظامی زن انگلیسی كه پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.
آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه كن، تو حق داری گریه كنی. شاید ماهها و سالهاست كه فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. كودك معصومی كه تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می كرده.
گریه كن سرباز، گریه كن تا سبك شوی...
گریه كن، بخاطر گوهر مادری كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به این لباسها.
این لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه كن كه هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...
سوالی از تو دارم :
این كودك را می شناسی؟

می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میكند؟
می بینی چگونه كفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یكی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فكر كردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟
این دختر را چطور؟

حتماً او را دیده ای...
در كوچه پس كوچه های بصره... پای برهنه می دوید و خنده كودكانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لكه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لكه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای كه در كنارش به دست گرفته ای چه كار؟
ببین چه گریه ای میكند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت كه اینچنین در آغوشش كشیده ای؟
حال این دخترك را خوب ببین. نتیجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای...
این پدر را میشناسی؟

دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد كنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران كردید.
تو و همقطارانت.
این را چطور؟

این اما مال افغانستان است.
شاهكار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر كهنه می شود؟
این هم كادوی یكی دوسال قبل توست برای كوكان افغان.........
از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتیلا... و ....
...............
...............
...............
گریه كن سرباز
گریه كن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه كن برای انسانیتی كه در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه كن برای عاطفه ای كه در وجودت مرده...
گریه كن برای شرف و آزادگی كه از دست داده اید...
گریه كن سرباز...


خیلی بد است که ندانیم پرچم کشورمان چه جوری به وجود آمده است. مخصوصا حالا که پرچم جدید عراق هم رونمایی شده است ما باید اطلاعاتمان را در این زمینه کامل کنیم که کلاهمان یک روز سر از پس معرکه در نیاورد. این تاریخچه به اولین پرچمهای ایران تا امروز می پردازد!

بر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند . از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است. حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!
تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!
سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!
در زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید.
شاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!
نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت الله الملک به چشم می خورد. این پرچم مادر پرچمهای جدید ایران شد!
آقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.
اما امیر کبیر. وقتی صحبت از امیر کبیر می شود باید بسیار با احترام صحبت کرد. این ایران امروز ساخته دست همان مرد است. هر چی خوبی توی ایران می بینیم یک نقشی در آن به عهده امیر کبیر بوده است.
امیرکبیر دلبستگی ویژهای به نادرشاه داشت و به همین خاطر پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه میکرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگهای پرچم نادر را قبول کرد ، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه. اگر این اتفاق نمی افتاد پرچم الان ما غیر استاندارد حساب می شد) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. در آخر درباره رنگهای بیشتر صحبت می کنیم.
بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای مخالفت با روحانیون که اسفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند. مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرئت نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. حضرت علی هم که قربانش بروم یک شمشیر داشت به اسم ذوالفقار پس به دست شیر یک شمشیر هم داده شد. در همان زمانها هم بود که توسط پهلوی ها تاج به پرچم اضافه و برداشته می شد.
این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.

در این صفحه اطلاعات زیادی در این باره خواهید خواند: صفحه استاندارد ایران
رنگ پرچم
درباره رنگ پرچم هم که می شود هر برداشتی کرد ولی کلا این ترتیب زیر از همه معتبرتر است:
-
سبز - نشانه خرمی و دوستی
-
سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان)
-
سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)

البته می توانید برای این که بفهمید این سه رنگ در پرچم ایران چقدر قدمت دارند به عکس روی این دیوار که از هخامنشی مانده است و به عنوان پرچم اهورا ( فروهر) الان در موزه لوور نگهداری می شود توجه کنید.

این سه رنگ امروز جزئی از هویت امروز ماست. در حقیقت پرچم ایران اگر هر احساسی به ایران داشته باشیم باز هم با وجود ما آمیخته شده است و همه ما را با این پرچم می شناسند. یک روز پرچم شیر و خورشید و امروز این پرچم در وجود ماست. متاسفانه در چند ساله اخیر به این پرچم و کلا پرچمهای ایران توهین هایی صورت گرفته است. اگر شد یک مطلب هم در آینده درباره آن خواهم نوشت. فقط یک چیز را فراموش نمی کنم. من ایران را دوست دارم!
چند سالی است که جشن بیگانهی ولنتاین در بین جوانان ایرانی بسیار رواج پیدا کرده و هر سال نزدیک های ۲۵ام بهمن مغازه های عروسک فروشی حال و هوای دیگری پیدا میکنند و با فروختن کادوهای ولنتاین جیب هایشان را پر از پول میکنند.
من عاشق جشن و شادی هستم و از هر بهانهای برای لحظهای هر چند کوتاه برای شاد بودن استقبال میکنم ولی ولنتاین و حتی سایر مراسم ما جنبهی دیگری پیدا کرده است و این من را آزار میدهد.
بیایید رو راست باشیم ، اکثر مراسم ما به علت مشکلات و بحران های اجتماعی تبدیل به مراسم دختربازی و خیابان گردی شده است ، این طور نیست؟ یک بار به محیط اطرافتان نگاه کنید و دوباره فکر کنید.
چهارشنبه سوری ، تاسوعا عاشورا و ده ها رسم و رسوم و آداب های کهن ما از هدف خودشان دور شدهاند. تاکید میکنم که نمیخواهم عبارت های معروف «آسوده بخواب کوروش که سربازانت همیشه بیدارند» و… که فقط شعار هستند را در گوش شما فرو کنم. میخواهم دست در دست هم دهیم و قدمی هر چند کوچک در جهت حفظ فرهنگ بر باد رفتهی خودمان برداریم.
میخواهیم به کمک هم ولنتاین بیگانه را تحریم کنیم و آیین باستانی خودمان را جایگزین آن کنیم!
ایرانیان باستان جشنی به نام «اسفندگان» داشتند که دقیقآ مثل روز ولنتاین بود ، توصیه میکنم اطلاعات بیشتر راجع به آن را در اینجا بخوانید (اگر مسدود بود این را امتحان کنید).

لازم نیست شما تابع جمع باشید ، اگر میبینید عدهای کورکورانه مثل طوطی سخنگو و میمون هرکس هر چه میگوید و هر کار میکند تقلید میکنند شما متفاوت باشید و با افتخار بگویید که «من با شما فرق دارم! من آزادانه میاندیشم و هرچقدر که بتوانم از فرهنگ کشورم دفاع میکنم».
بیایید از امسال متفاوت بودن را شروع کنیم ، امسال روز ولنتاین به همسر،نامزد،دوست دختر/پسر خودتان بگویید «بیا از این به بعد به جای ولنتاین اسفندگان رو جشن بگیریم.» میتوانید چاشنی کار رو بیشتر کنید و به یکدیگر هدایای ایرانی بدهید ، یک جلد شاهنامه را با یک شاخه رز تزیین کنید و در صفحهی اول آن یک متن عاشقانه بنویسید ، غذای ایرانی میل کنید و به موسیقی سنتی اصیل ایرانی گوش دهید. بهتر نیست؟ زیرکانه تر نیست؟
آیا میدانید ایرانیان باستان جزو شادترین مردمان دنیا بودهاند؟ و جشن های خیلی خیلی زیادی داشتند؟ این کتاب الکترونیکی را دریافت کنید تا لیست آنها را ببینید.
من امسال دیگر زیر بار خیانت به اجدادم نمیروم!
اگر امروز ولنتاین را جشن بگیرم فردا کریسمس و عید پاک را جشن خواهم گرفت.
من هر کجا که باشم آداب و رسوم پاک اجدادم را حفظ میکنم و با جان و دل از آن محافظت میکنم.
بنام خدا
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم، كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...!
یا حق
نامه ای از خدا

بنام خدا
بخوان مرا .منم پروردگارت.خالقت از ذره ای نا چیز .صدایم کن مرا.آموزگار قادر خود را .قلم را.من هدیه ات کردم.بخوان مرا.منم معشوق زیبایت.منم نزدیکتر از تو به تو . اینک صدایم کن رها کن غیر ما را سوی ما باز آ. منم پروردگار پاک بی همتا . منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم . تو بگشا گوش دل . پروردگارت با تو می گوید تو را در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد. بساط روزی خود را به من بسپار . رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را . تو راه بندگی طی کن . عزیزا. من خدایی خوب می دانم . تو دعوت کن مرا بر خود . به اشکی. یا خدایی میهمانم کن. که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم . طلب کن خالق خود را. بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو . که وصل عاشق و معشوق هم عالمی دارد .
یا حق
بازدید از خانه نوزادان و نونهالان نرجس (بزودی)
تو را من چشم در راهم
بازدید از خانه نوزادان و نونهالان نرجس
محل تجمع : اصفهان، خیابان احمد آباد، کوچه جنب درمانگاه اعلمی هرندی
بزودیهدف از تشکیل این خانه، حمایت از نوزادان و نونهالانی است که بنا به شرایط نا مساعد خانوادگی از قبیل : فقر، اعتیاد، طلاق، فوت والدین و ... در آستانه آسیبهای اجتماعی بوده و یا به دلیل شرایط خاص دیگر، از بودن در کنار کانون گرم خانواده، محروم می باشند.
دوستان با توجه به هماهنگی انجام گرفته با مدیریت خانه نوزادان و نونهالان نرجس و همچنین با توجه به تجربه قبلی (قرار اول همین کلوب و قرار دوم کلوب گردشگران مهر اصفهان) لطفاً از آوردن کمکهای غیر نقدی حتی الامکان خودداری کنید و با واریز کمکهای غیر نقدی خود به شماره حساب ذیل کمک به فراهم کردن موارد مورد نیاز نوزادان و نونهالان عزیز نمایید. لازم به ذکر است که 3 روز قبل از بازدید توسط مسئولان هماهنگی موارد مورد نیاز خریداری می گردد و در روز بازدید در حضور دوستان تحویل مدیریت مرکز می گردد.
شماره حساب جهت واریز کمکهای دوستان عزیز :
پرداخت به حساب سپهر با مشخصات زیر :
0301335066008 حسین قلندری
پرداخت از طریق عابر بانک به شماره کارت زیر :
6037691030080923 حسین قلندری
گریه اَمونمُ برید، هیش کی بهم نگا نکرد
هیش کی از روی صفا، اسم منُ صدا نکرد
کسی نبود بهم بگه: گریه نکن خوشگلکم
بیا تو آغوش مامان زاری نکن نازگلکم
هرچی که من بو می کشم بوی محبت نمی یاد
عروسکُ دوس ندارم، دلم مامانمُ می خواد
شیرخشکِ لعنتی بوی مامانُ نمی ده
دست تلخ روزگار روح مامانُ دزدیده
موقع یه تولدم قصه ی رفتنُ سرود
وقتی دنیا اومدم مرغ از قفس پریده بود
خاله نازم می کنه، عمّه باهام مهربون ِ
بابا بوسم می کنه، درد منُ خوب می دون ِ
ولی هیچ کدومشون مثل مامانم نمی شن
خودشونم می دونن، واسه همین تو آتیشن
محبت ِ مادری رو چطور باید پیدا کنم؟
گریه بچّگی مُو تو دست کی بر پا کنم؟
کی ِ حسرت بخوره تا که یه روز دوماد بشم؟
کی ِ نازم بکنه تا از غما آزاد بشم؟
بازدید 100 نفر از اعضاء کلوب بچه های باحال اصفهان
در تاریخ 86/05/14 از این مرکز

تا حالا شده یه سر به شیرخوارگاه بزنی؟ شده بچه های بی سرپرستی رو که از داشتن پدر و مادر محرومن، ببینی؟ شده دست نوازش به سرشون بکشی؟ شده با یه پفک یا اسباب بازی دلشونو خوش کنی؟
به اون بچه هم غذا میدن. جا برای خوابیدن داره، لباس برای پوشیدن داره...ولی آیا نیازهای انسان به همینا محدود میشه؟
این بچه ها تشنه ی محبت من و تو هستن.
بعضی از ماها اینقدر سرگرم زندگی رنگارنگ خودمون شدیم که زندگی بی رنگ و خالی از محبت این بچه ها رو از یاد بردیم.
اگر از پوسته ی زندگی به عمق و مغز اون برسی، خیلی چیزا رو درک می کنی. می فهمی که ارزش محبت به یتیم چیه. می فهمی که با انسانیت و کارهای انسانی، میشه روح رو به زیباترین شکل، جلا داد.
بچه ها اگر ماشین بازی و عروسک بازی رو دوس دارن، بخاطر شرایط سنی اونهاست و این طبیعیه که این چیزا اونا رو سرگرم کنه. اما همین خاکبازی، عروسک بازی و ماشین بازی افراد در سنین پایین به گونه ایه و در سنین بالا به گونه ای دیگه.اونی که فقط به فکر خودش باشه و از هم نوعان محرومش غافل باشه و فلسفه ی حیات رو ندونه، سرگرم بازیه. تا اسباب بازیش چی باشه! ثروت و مکنت؟ مقام و ریاست؟ خونه و ماشین و شهرت و مُد؟... همه ی دنیا و مظاهرش اگه یک کاخ باعظمت هم باشه، گذرا، ناتمام و بی وفاست. کدام عاقل بالغ و فهمیده ی فرزانه ای، در سایه ی گذرا به استراحت دائم می پردازه یا عمر رو به خاکبازی و سرگرمی های دیگه سپری می کنه؟
دلا تا کی در این کاخ مجازی...کنی مانند طفلان، خاکبازی!؟
سعی کن با بهار طبیعت، دلتو هم بهاری کنی و به جای سرگرم شدن با اسباب بازیهای موقتی، به حقیقت مشغول و از خواب بیدار بشی.
جشن نیکوکاری ، تنها مخصوص یک روز و یک هفته ی خاص نیست. اگر از دست تو خیری به دیگران برسه، اون روز هم عیده و باید جشن گرفت.
اگه به شیرخوارگاه ها سر بزنی، اگه اونا رو شاد کنی، اگه بهشون لبخند بزنی، اگه صفای محبت ها رو پاس بداری، اگه از پیشونی غم گرفته ی اونها گره باز کنی، اگه باهاشون همدردی کنی، نه تنها اونها رو بهاری ساختی، بلکه بهار رو به خونه ی خودت مهمون کردی.
پس با بهار به دیدن این بچه های ناز و دوست داشتنی برو و چتر محبتت رو بر سرشون بگشا.
اونا چشم انتظارن...
اول:
..... .
دوم:
سوم:
چهارم:
پنجم:
ششم:
نهم:
منبع : شین دخت دات کام
ادامه مطلب...
![]()
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیكه هایی رو از روی زمین جمع می كرد.
بهش گفتم: كمك نمی خوای؟ گفت:نه.
گفتم: خسته می شی بذارخوب كمكت كنم دیگه.
گفت: نه خودم جمع می كنم.
گفتم:حالا تیكه ها چی هست؟بد جوری شكسته معلوم نیست چیه؟
نگاه معنی داری كرد و گفت:قلبم. این تیكه های قلب منه كه شكسته. خودم باید جمعش كنم
بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.
وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشونبسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شكوننش......
میخوام تیكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده
داره آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته رو خیلی دوست داره
میخوام بدم بهش بلكه این قلب شكسته خوب شه.
تیكه های شكسته ی قلبش رو جمع كرد و یواش یواش ازم دور شد. و من توی این
فكر بودم كه چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم
دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر كسی؟
انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به
دست هر كسی نسپردم اون برای من هر كسی نبود.
گفت و این بار رفت سمت دریا.................
------------------------------------------------------------
6 غذای مورد نیاز هر خانم
این روزها همه مردم گوششان از توصیههای بهداشتی و نصایح كارشناسی «این را بخور، آن را نخور» پُر است! اما هنوز هم كمتر خانمی است كه بتواند از بین انواع تبلیغات رنگارنگ مواد غذایی، خوراكی سالم و لازم را تشخیص بدهد.
الیزابت سامر، كارشناس تغذیه و نویسنده كتاب «خودتان را ضد پیری كنید» میگوید: «گاهی به ما القا میكنند كه بعضی غذاها را سالمتر از آنچه واقعا هستند، فرض كنیم یا تصور كنیم برای سالم ماندن باید خوراكیهای گران قیمت و خارجی مصرف كنیم. این تصورات در اغلب موارد اشتباهند.»
خانم سامر همچنین میگوید:«برخی تبلیغات با متمركز كردن ذهن ما روی نكته خاصی، باعث میشوند تا ما از پرداختن به دیگر جنبههای زیانبار خوراكیها غافل شویم؛ مثلا وقتی عبارت بدون كلسترول را روی یك ماده غذایی میبینیم، دیگر به این فكر نمیكنیم كه این محصول ممكن است دارای مقدار زیادی چربی بد باشد یا كالری بسیار بالا داشته باشد.»
تارا میلر، كارشناس تغذیه هم میگوید:«برای اینكه بفهمید یك غذا سالم است یا نه باید همه اطلاعات تغذیهای آن را بخوانید و به همه مواد تشكیل دهنده و مقداری كه از آن میخورید، دقت كنید.»
سالمترین غذاهایی را كه هر خانمی باید مصرف كند، كدامند؟ چند كارشناس برجسته 6 خوراكی حیات بخش را به شما معرفی میكنند. اگرچه این 6 خوراكی همه نیازهای تغذیهای شما را برطرف نمیكنند، اما وارد كردن آنها به رژیم غذاییتان میتواند از شما در برابر بسیاری از مشكلات محافظت كند.
ماست كم چرب
ماست كم چرب را باید دست كم 3 تا 5 وعده در هفته مصرف كنید. شاید از وقتی بشر مفهوم سلامت را فهمید، ماست را نیز بهعنوان یك غذای سالم شناخت! اما جالب است بدانید كه هنوز هم با پیشرفت روزافزون پژوهش، فواید جدیدی برای ماست كشف میشود. البته نه تنها ماست، بلكه هر ماده تخمیر شده لبنیاتی، دارای پروبیوتیك است. پروبیوتیكها، باكتریهای مفیدی هستند كه از راههای بیشماری به سلامت بدن كمك میكنند.
خانم سامر میگوید: «برخی پژوهشگران حدس میزنند ماست قادر است خطر ابتلا به سرطان سینه را كاهش دهد. همچنین شواهد نشان میدهند كه ماست به رفع مشكلات ناشی از سندرم روده تحریك پذیر و التهابات دستگاه گوارش كمك میكند. هر دوی این مشكلات در خانمها شایعتر از آقایان است.» سندرم روده تحریك پذیر، وضعیتی است كه در آن عملكرد روده بزرگ با اختلال همراه بوده و فرد دچار علایمی مانند اسهال، یبوست، نفخ، دفع گاز یا درد شكم میشود. خانم سامر اضافه میكند: «ماست موجب كاهش خطر ابتلا به زخم معده و عفونتهای تناسلی خانمها نیز میشود.»
راهنمای رژیم سالم آمریكا از شما میخواهد روزانه 3 وعده لبنیات كم چرب مصرف كنید. شما میتوانید از یك فنجان ماست برای هر وعده استفاده كنید. ماست سرشار از كلسیم است كه همه خانمها در هر سنی برای داشتن استخوانهای سالم به آن نیاز دارند. یك لیوان ماست، چیزی حدود 448 میلی گرم كلسیم دارد، در حالی كه یك لیوان شیر تنها 300 میلی گرم كلسیم دارد.
ماهیهای چرب: آزاد، ساردین و خال مخالی
شما باید هر هفته 2 تا 3 بار ماهی چرب مصرف كنید. این ماهیها دارای اسیدهای چرب امگا-3 و بهویژه دو نوع خاص امگا-3 به نام DHA و EPA هستند. لاری تنسمن، یك كارشناس تغذیه از مركز پزشكی مونت سینای نیویورك میگوید: «مواد موجود در ماهیهای چرب نقشی حیاتی در سالم نگه داشتن دیواره سلولهای بدن ایفا میكنند. این مواد همچنین در برابر بیماریهایی چون بیماری قلبی ، سكته مغزی ، پرفشاری خون ، افسردگی، درد مفاصل و بیماریهای التهابی مثل لوپوس و آرتریت روماتوئید از ما محافظت میكنند.» تحقیقات زیادی نیز حاكی از آن است كه مصرف ماهی خطر ابتلا به آلزایمر را كم میكند.
البته امگا-3 در خوردنیهایی چون گردو، روغن بزرك و بعضی از سسهای مایونز هم وجود دارد، اما الیزابت سامر هشدار میدهد: «بدن ما تنها دو فرم خاص از امگا-3 را میتواند بهطور مستقیم مورد مصرف قرار دهد. این دو فرم همان DHA و EPA هستند كه در ماهی موجودند. با وجود آنكه مصرف خوردنیهای دیگر دارای امگا3 هم مفید است، اما برای سود بردن از امگا3 موجود در منابع دیگر مثل گردو، بدن باید یك سری فعل و انفعال خاص انجام دهد. این فعل و انفعالات نیز در بدن تك تك افراد متفاوت است، بنابراین مشخص نیست كه هر فرد از خوردن یك گردو چقدر سود میبرد.»
خراب شود آن مسجدی كه كنارش آدمی یخ بزند؛ درشان را بازكنید لعنتی ها! | |
دیگر یادم نیست بعدش را. اصلا چه اهمیتی دارد كارهای حقیر و بی فایدهء یك دانشجوی فلسفه، كه خیلی زور بزند می شود مثل حضرات اساتیدش، و حرفهای زیادی درباره ماهیت و وجود و تجرد ذات باری بلد خواهد بود، در حالی كه همین كنار گوشش، دویست متر آنطرفتر، یك "انسان" دارد یخ می زند، یا زده... از همان سال، هر سال كه زمستان می شود، هر سال كه هوا خیلی سرد می شود، هر وقت كه زود پنجره را می بندم كه سرما نخورم، هر جایی كه كودك لرزانی می بینم، هر گوشه كه چند تكه كارتن بریده شده می بینم، كامم تلخ می شود. گاهی هم اشكی... **************
**************
طبع حضرات هم هر سال بلندتر می شود و انگار اگر مسجدی ساخته شود و گنبد و گلدسته نداشته باشد، ذنب لا یغفر می شود. كاری ندارم كه در این سالها نمازخوان و مسجدرو بیشتر شده یا كمتر. (شك هم دارم كه حتی خود گنبدسازها و متاره هوا كن ها هم وارد این معقولاتِ نامعقول شوند!) و هزینه این بریز و بپاش ها چقدر... من فقط می خواهم از حضرات بپرسم، آیا نمی شود در این شبهای سرد و سرمای استخوان سوز، درِ ده یك این مساجد باز شود و به این آدم ها به اندازهء یك قبرجا، سرپناهی داده شود؟ حرف انسانیت كه می شود پزش را می دهید كه قرآن حرمت آدم را از كعبه بالاتر وصف كرده و فلان تا آیه و حدیث و روایت از نوعدوستی و احسان و حرمت به انسان می آورید، پای كار كه می رسد، به اندازه سگ این آدم ها برایتان ارزش و حرمت ندارند؟ همه كارتان شده ریا و تبلیغات اما حتی در "تبلیغتان" هم نه صادقید و نه عاقل. وگرنه كدام تبلیغ اثرگذارتر از اینكه همانهایی كه دارید خودتان را برای جذبشان هشت در و هفت تكه می كنید، ببینند كه وقت مبادا كه شد، این تاسیسات عظیم به درد چهارتا آدمِ مسكین هم خورد و دو نفر را از مرگ نجات داد؟ ببینند كه این مكان ها، به زور پول و زرق و برق و كاشی آبی و فرش دستباف و اكوی بلندگو و غباروبی های دستوری، مقدس نشده اند؛ توی كار آدم هم هستند! اصلا این قانون های مسخرهء اداری از كجا برای اداره مساجد آمده؟ كی گفته فقط باید وقت نماز باز باشند و سایر مواقع به زور كلاس قرآنی یا ضرب مجلس ترحیمی (كه حتما باید اجاره اش هم پیش پیشكی پرداخت شده باشد) قفلشان وا شود؟ كی گفته كه خوابیدن در مسجد كراهت دارد؟ آن هم در این طور مواقع اضطرار. لامذهب ها! خیلی از این خیابان خواب ها بچه اند. یعنی اصولا هیچ گناهی ندارند به جز بیچارگی، بجر بدبیاری، بجز جنایات بزرگترها، بجز سنگدلی آدمها، بجز بی غیرتی مسوولان، بجز بی كفایتی و بی همه چیزی دستگاه... آنوقت شما جوش دزدیده شدن فرش مسجد را می زنید؟ بسوزد آن مسجدی كه تویش فرش از آدم مهمتر باشد. درد بی دردی علاجش آتش است. روی حرف من با همه است. با خودم هم. آخر ما چه جور مردمانی هستیم؟ نه دین و نه آزادگی و نه آدمیت؛ حتی به اندازه چند شب در سال نباید داشته باشیم؟ | |
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی
گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه
گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم
دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟
سخته؟ مگه اینطوری خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت
نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم
طلب میکردند تا تمام دنیا دردستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت
در آغوش خدا به خواب فرو رفت
--------------------------------------------
آيا ميدانستي هر 50 ثانيه يک نفر در دنيا به بيماري ايدز مبتلا ميشود
آيا ميدانستي که وزن اسكلت انسان بالغ سيزده تا پانزده كيلوگرم است
آيا ميدانستي که خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا ميايستد حدود سه متر است
آيا ميدانستي که زرافه ميتواند با زبانش گوشهايش را تميز کند
آيا ميدانستي که خرگوش و طوطي تنها حيواناتي هستند كه ميتوانند بدون برگشتن اشياء پشت سر خود را ببينند
آيا ميدانستي که اگر همه يخهاي قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقيانوسها هفتاد متر اضافه مي شود و در اين صورت يک چهارم خشکيهاي کره زمين زير آب ميرود.
آيا ميدانستي که كبد يا جگر تنها عضو داخلي بدن است كه اگر با عمل جراحي قسمتي از آن برداشته شود دوباره رشد ميكند
آيا ميدانستي که ميزان انرژي كه خورشيد در يك ثانيه توليد ميكند ، براي توليد برق مورد نياز تمام كشورهاي جهان به مدت يك ميليون سال كافي است
آيا ميدانستي هر عنكبوت تار ويژه خود را دارد و هيچگاه تارهاي آنها به هم شبيه نيستند
آيا ميدانستي که اگر در يك سال هيچ يك از نسلهاي يك جفت مگس نر و ماده از بين نروند ، حجم مگسهاي متولد شده با حجم كره زمين برابر ميشود
آيا ميدانستي که رودي در كامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه ديگر سال از جنوب به شمال جريان دارد
آيا ميدانستي که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست
آيا ميدانستي که سريع ترين عضله بدن انسان زبان است
آيا ميدانستي که شبكه چشم 135 ميليون سلول احساس دارد كه مسووليت گرفتن تصاوير و تشخيص رنگها را بر عهده دارد.
آيا ميدانستي که بدن انسان پنجاه هزار كيلومتر رشته عصبي دارد.
آيا ميدانستي که در برج ايفل دو ميليون و نيم پيچ به كار رفته است.
آيا ميدانستي طول رگهاي بدن انسان پانصد و شصت هزار كيلومتر است.
آيا ميدانستي که هشت پا با وجود داشتن بدني بزرگ ميتواند از سوراخي به قطر پنج سانتيمترعبور كند.
آيا ميدانستي که تنها موجودي كه ميتواند به پشت بخوابد انسان است
آيا ميدانستي که چشم سالم انسان ميتواند ده ميليون رنگ مختلف را ببيند و آنها را از يکديگر تميز دهد
- %55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
- %38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
- فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند
- شخصی کاملاً غریبه را بیابید.
- به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار یکدیگر قرار دهید.
- سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های هم خیره شوید.
|
سلام من به محرم محرم گل زهرا
|
|
محرم آمد . ماه حسین و اکبر و عباس . بوی علقمه و عطر یاس . بوی خون و رگ بریده و اشک .
صدای واعطشاه و شکر و صبر . ماه ندای هل من ناصر .. ماه زینب ستم سوز و شش ماهه باب
الحوائج . ماه تفکیک صف مردان از نامردان . ماه تمیز حق و باطل در گذرگاه زمان و برای همیشه
تاریخ . ماه بوی سیب . ماه عزاداری آل الله . ماه سیاه پوشی بهترین خلق خدا ....
این مناسبت غمبار را به شما بهترین ياران ِ هميشه همراه تسلیت می گویم . |
سه راه جالب برای ویرایش عکساتون
![]()
Befunky : این سایت ، سایت مورد علاقه من تو زمینه کارتونی کردن عکسه . هم میتونید توش به صورت سیاه و سفید عکستون رو درآرید هم رنگی . یه خاصیت دیگه هم داره که میشه فایل های ویدئوتون هم به صورت کارتونی درآرید .
•سایت Befunky هنوز به صورت بتا ولی حتما یه نگاهی بهش بندازین .

MagMyPic : همونطور که تقریبا از ظاهر اسم میشه حدس زد شما با این سایت میتونید عکستون رو روی روی مجلات معتبر دنیا ببینید .

Photo2text : ابزار ساده ای که به وسیله اون میتونید عکستون رو تبدیل به فایل های Text کنید . به راحتی عکستون رو آپلود میکنید ، مقدار نوردهیش رو تنظیم میکنید نوع کاراکترهایی که میخواید ازشون استفاده بشه رو انتخاب کنید بعد هم دانلودش میکنید . به همین راحتی
1- محمدرضا گلزار --- BMW
2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد
3- تهمینه میلانی --– پرادو
4- مسعود ده نمکی --– پژو 206
5- پرویز پرستویی –-- پرشیا
6- بهرام رادان --– لندکروزر
7- پوریا پورسرخ --– پاترول
8- علی لهراسبی --– پرادو
9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو
10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405
11- سید جواد هاشمی --– آزرا
12- فیروز کریمی –-- آزرا
13- امین حیایی –-- رنج رور
14- نفیسه روشن –-- رنو PK
15- حسین رضازاده –-- ماکسیما
16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری
17- محمدرضا فروتن --– پژو 206
18- نیکی کریمی –-- پاترول
19- شهاب حسینی --– ریو
20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز
21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا
22- امین تارخ --– پرادو
23- مهدی سلوکی –-- پرشیا
24- حمید گودرزی --– سانتافه
25- حسن پورشیرازی –-- مگان
26- حامد کمیلی –-- پاترول
27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206
28- حسین رفیعی –-- رونیز
29- رضا صادقی --- پژو 206
30- سعید راد --- کوراندو
31- زیبا بروفه --- پژو 206
32- حسن جوهرچی --- پژو 206
34- علی نصیریان --– ورنا
35- پانته آ بهرام --- پراید
36- مریلا زارعی --- سمند
37- رضا کیانیان --- پاترول
38- کاوه سماک باشی --- پرشیا
39- امیر نوری --- پرشیا
40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا
41- امیر تاجیک --- زانتیا
42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206
43- رامتین خداپناهی --- پژو 206
44- امیر جعفری --- پرادو
45- مجتبی کبیری --- پرشیا
46- علیرضا دبیر --- پژو 206
47- علی دایی --- بنز و پرادو
48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206
49- باران کوثری --- سمند
50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323
51- شاهین آرین --– سوناتا
52- اشکان خطیبی --- پژو 206
53- حمید لولایی --- دوو سی یلو
54- مهران مدیری --- پرادو
55- حمید عسگری --- GEN2
56- بروز ارجمند --- مزدا 323
57- مسعود روشن پژوه --- پرادو
58- حسام الدین سراج --- پژو 206
59- بهروز افخمی --– پژو 405
60- احمدرضادرویش --- پژو 405
61- محمد سلوکی --- پژو 405
62- احسان علیخانی --- پژو 405
63- مسعود کیمیایی --- مرسدس
64- مجید اخشابی --- پرشیا
65- قاسم اقشار --- ماکسیما
66- جمشید مشایخی --- پژو 405
67- رضا عطاران --- پژو 206
68- مجید صالحی –-- پرشیا
69- محمد نصرتی --– ماکسیما
70- ایرج نوذری –-- پژو 206
71- مریم کاویانی --- پژو 206
72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW
73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو
74- شیث رضایی --- بنز
75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206
76- عاطفه نوری --- ماتیز
77- مهسا کرامتی --- پراید
78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو
79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206
80- علیرضا خمسه --- مزدا 323
81- عادل فردوسی پور --- زانتیا
82- گلشیفته فراهانی --- پرادو
83- بهزاد فراهانی --- پژو 405
84- جهانگیر کوثری --- پرشیا
85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز
86- مهتاب کرامتی --- پژو 206
87- اکبر عبدی --- گل
88- سیروس مقدم --- پژو 206
89- حسین یاری --- تویوتا کمری
90- خسرو شکیبایی --- پژو 206
91- آرام جعفری --- پژو 206
92- یکتا ناصر --- پژو 206
93- حسام نواب صفوی --- مگان
94- مهدی امینی خواه --- پژو 206
95- فرزانه کابلی --- پژو 206
96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو
97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا
98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد
99- افشین قطبی --- سوزوکی
100- ناصر حجازی --- سوزوکی
101- علی پروین --- ماکسیما
102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،
ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود.
ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید.
من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود.
من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!''
تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!''
من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه !!
جالب بید ؟

نمی دانم زمستان هشتاد بود یا هشتاد و یك. ولی هرچه بود روزهایی خیلی سرد شد تهران. صبحی بود و داشتم می رفتم دانشگاه. تمام راه را با وجود دستكش و كلاه و شال گردن و یك عالمه لباس دیگر لرزیده بودم. روی پل عابر بودم و چند دقیقه بعد توی كلاسِ گرم. یك دفعه چیزی دیدم كه تا الان و شاید تا آخر همراهم رهایم نمی كند. روی پل فلزی، روی همان ورقه های آهنی كه از هر یخی سردتر بودند، زیر چند تكه مقوا و لحاف كهنه و پاره پوره، كسی خوابیده بود. هیچ ازش معلوم نبود، همه اش زیر همان خنزر پنزرها بود. ولی طولش معلوم بود. چیزی در حدود یك مرد كوتاه قد و یا... و یا... یك بچه!
